من ندانستم که از اول تو بی مهرو وفایی عهد نا بستم زآن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول زتوپرسم که چنین خوبی چرایی؟ گربیایی همه اش دورنمایی کشدم غم من که میمیرم ازاین غم چه بیایی چه نیایی عشق ودرویشی وانگشت نمایی وملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی شمع را بایداز این خانه برون بردن وکشتن تاکه همسایه نداند که تو در منزل مایی کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان پرتو روی تو گوید که تو در منزل مایی
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||