بذاریواش شروع کنم،سلام گلم،هم نفسم آروزوهام راضی شدن،دیگه بهت نمی رسم گفتم چیا گفتی بهم،گفتی که آینده داری دنیا همش عاشقی نیست،گریه داری،خنده داری گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی گفتم که گفتیزندگی ت عصه داره،سفر داره هم واسه من هم واسه تو باهم بودن خطر داره گفتم فقط می خوام واست یه حس محترم باشم عاشقیمو قایم کنم،تو طالع توکم باشم دلم که حرفاتو شنید،اول که باورش نشد ولی نه،بهتره بگم،نفهمیدش،سرش نشد یه جوری مات وغمزده،فقط به دوراخیره شد رنگ از رخش نه،نپرید،شکست ومردو تیره شد نگی چرا نوشته هام لطیف وعاشقونه نیست رویاوآرزوم که هیچ،حتی دل دیوونه نیست حرفاتو گفتم به خودت،ببینی راستی توزدی اصلا توی ذات هست،یه همچین چیزی بلدی دوست دارم چه تو خواب،چه توی مرگ وبیداری فدای یک تار موهات،که تو منو دوس نداری مواظب آدما باش،زندگی گرگه زیبا جون خدای رویای منم هنوز بزرگه زیبا جون دوشنبه پراز غم یه ظهر گرم مردادی با اون چشای روشنت،چه کاری دست من دادی
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||