تبليغاتX
بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره


 

پروردگار

  
 
 پرور دگارا!

نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با نم نم بانگ اذان تو از سرزمین

خواب و رویا به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از یاس های

 عاشق گلبرگ های تشنه ی وجودم را با ذکر نام تو سیراب کنم از

هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.


 
 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

الهی نمیری

یادته برات نوشتم...اگه عاشقم نباشی... الهی بمیری

اگه دوستم نداشته باشی...غیرمن کسی روداشته باشی...الهی بمیری

بعدش برات نوشتم... همه رودروغ نوشتم...خودم بمیرم

اگه تویه روزخواسته باشی... که منودوست نداشته باشی...خودم می

میرم

برات بمیرم*برات بمیرم

نبینی قهر خدارو... بدیهای روزگارو... الهی نمیری

الهی نمیری

بمونه سایت روی سرم ...می دونی بی تودربه درم...الهی نمیری

الهی نمیری

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

مردم از دردو نمی آیی به بالینم هنوز

مردم از درد و نمي آيي به بالينم هنوز

مرگ خود ميبينم و رويت نمي بينم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنايان از سرم

شمع را نازم كه مي گريد به بالينم هنوز

 آرزو مرد و جواني رفت و عشق از دل گريخت

غم نمي گردد جدا از جان مسكينم هنوز

روزگاري پا كشيد آن تازه گل از دامنم

گل به دامن ميفشاند اشك خونينم هنوز

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

گنجشک و خدا

.....و گنجشك روي بلند ترين درخت دنيا نشسته و چشم به آدميان

دوخته بود عده اي را خوشبخت ديد و عده‌اي را بدبخت ، جمعي غرق

 در ثروت و جمعي دگر در فقر و تنگدستي ، دسته اي در سلامت و

دسته اي به بيماري و ... هزاران گروه كه هر يك را حالي بود .
 
خدا گفت : به چه مي نگري ؟
 
گنجشك گفت : به احوال آفريده هايت .
 
خدا گفت : چه ميبيني ؟
 
گنجشك گفت : در عجبم ، از عدل و احسان تو به دور است كه عده اي

 بدين سان و عده اي ...
 
خدا گفت : آيا پاسخي بر شگفتيت مي يابي ؟
 
گنجشك گفت : تنها بر اين باورم كه در حق آفريده هايت ظلم نخواهي

كرد .
 
خدا گفت : تندرستان را آفريدم تا به بيماران بنگرند و مرا براي سلامتي

خود سپاس گويند و بيماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكيبايي

به درگاهم دعا كنند كه سلامت نصيبشان گردانم .
 
توانگران را آفريدم تا به تهيدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرييشان

 شكر كنند و به فراموشي نسپارند تهيدستان را ... و تهيدستان را كه

چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستيشان بخوانند .
 
و اين همه را آفريدم تا در خوشحالي و بدحالي ، در سلامت و بيماري و

 در هر حال بيازمايمشان


هر كه را به واسطه آنچه مي‌كند سوال خواهم كرد .


 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

 

فقط دريا دلش آبي تر از من بود..

و من از دريا..دلم دريا..

فقط اين را ندانستم !!!

چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!..

به هر آبي شدم آتش..

به هر آتش شدم آبي..

به هر آبي شدم ماهي..

به هر ماهي شدم دامي..

به هر نا محرمي ساقي..

به هر ساقي مي باقي..

و تو اين را ندانستي !!

چرا گشتم چنين عاصي؟!..

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

الهی

الهی نظر خود بر ما مدام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن

الهی می دانی که ناتوانم پس از بلا برهانم

الهی قصه به این درازی ! من در یافتم به بازی

الهی بر آن روز می خندم که یافته می جستم دل و دست از دانش نشستم

 به نا بینایی می نگرستیم به مردگی می زیستیم

الهی نا دیده و ناجسته حاصل ! ای جان و دل را زندگانی و منزل از

پیش خطر و از پس نیست راهی بپذیر که جزدوستی توام نیست پناهی

الهی اکنون چون بر من است تاوان آفتاب صدق و صفت بر من تابان

که بشر از شرک جستن نتوان و به نجاست نجاست شستن نتوان

الهی تو غیب بودی و من عیب بودم تو از غیب جدا شدی من از عیب

جدا شدم

الهی میپنداشتم که ترا شناختم اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب

انداختم

الهی در ملکوت تو کمتر از مویم این بیهده تا کی گویم

الهی نه نیستم نه هستم ن بریدم و نه پیوستم . نه به خود میان بستم

لطیفه ای بودم از آن مستم. اکنون زیر سنگ است دستم

الهی همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سرور

 است

الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 

 
  X close

به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم





اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


عسل
راز گل سرخ
پسر بد
best
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شعرو احساس
رامین
ایمان

 

 

<#blogtitle#>
X close





<#ArchiveItems#>


<#links#>


<#persianstat#>

="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM

بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره
وقتی که بارون می باره حس میکنم پیش منی
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
ابرها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان