رفتنت شده یه عادت واسه این قلب شکسته بعد تو دل من حتی دل به هیچ کسی نبسته سفرات شده بهونه،واسه در رفتن از خونه جای تو سایت روی دیوار،یادگاری باز می مونه جای عطر پات روی قالی،گل هارو کرده هوایی به عجب ساده خیالی،ساخت خونه پوشالی
نویسنده: دختر ی از جنوب
یه شب تو خلوته دلم ، یه سر زدم به آسمون
یادت باشه واسه دلم ، شریک و همتا نیاری ...
نویسنده: دختر ی از جنوب
..........................تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
...............دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
......تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
...خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت
نویسنده: دختر ی از جنوب
ترا می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در اغوشت نگیرم توئ آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من نا گه گشایم پر بسویت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم .
ز پشت میله های سرد و تیره
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
نویسنده: دختر ی از جنوب
ساده مي گويم ... تقديم به او ... مثل هميشه ...
يادمه اولين روز ... گونه هامو تر كرديد ...
وقتي ديديد ديوونم ... حرفامو باور كرديد ...
خيالتون راحت شد ... كه بي شما مي ميرم ...
محبتو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد ...
گفته بوديد با منيد ... حتي اگه نباشم ...
كلاغ خبر مي آورد ... شبو با كي سر كرديد ...
شما دوسم نداشتيد ... از چشماتون مي باريد ...
نمي دونم شعرامو ... واسه چي از بر كرديد ...
از هر جا مي گذشتيد ... گل به پاتون مي ريختم ...
شما به جاش تو قلبم ... هزار تا خنجر كرديد ...
عزيز بوديد فراوون ... زجرم داديد چه آسون ...
وجودتونو با زجر ... واسم عزيزتر كرديد ...
به يادتون نمونده ... تو اون غروب پاييز ...
پيش هزارتا شاهد ... دستم انگشتر كرديد ...
چه روزايي كه شونم ... پناه اشكاتون شد ...
رو زانوهاي خستم ... خستگي رو در كرديد ...
انگار خوشي نمي خواست... من مزشو بفهمم ...
يه روز كه گل مي دادم ... نداده پرپر كرديد ...
چيزي نبود تا اون روز ... آروم بوديم و خوشبخت ...
تمام اين كارا رو ... اون روز آخر كرديد ...
پس نذرامون چي ميشه ... حتما به يادتون نيست ...
واسه ضريح آقا ... نذر كبوتر كرديد ...
حق با شماست ... من كجا ... شما كجا و تقدير ...
ميوه ي خوشبختي رو ... هميشه نوبر كرديد ...
من كه چيزي نگفتم... كه دلتون گرفته ...
اين اولين باره كه ... شما باهام قهر كرديد ...
همون كلاغه مي گفت ... يه جا شمارو ديده ...
انگشترو تو دست ... يك كس بهتر كرديد ...
من كه پسش ندادم ... دادم به همسايتون ...
گفتم ديگه درست نيست ... شما مارو پر كرديد ...
يه چيزي مي نويسم ... خدا منو ببخشه ...
اگه يه وقت بهم خورد ... منتظرم برگرديد ...
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||