تبليغاتX
بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره


 

گفتمش بی تو چه می باید

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد ..

 

گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد ..

 

وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد ..

 

يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

آخر ای دوست نخواهی پرسید

 

آخرای دوست نخواهی پرسید

 

که دل ازدوریت چه کشید

 

سوخت در آتش وخاکستر شد

 

وعده های توبه دادش نرسید

 

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

 

اشک حسرت شد و برخاک چکید

 

آن همه عهد فراموشت شد

 

چشم من روشن و روی تو سپید

 

جان به لب آمده درظلمت غم

 

کی به دادم رسی، ای صبح امید

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

عاقبت داغ مرا خواهی دید

 

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

اینم بارا همه

 

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....

 

به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....

 

به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم  من رو تنها گذاشت و رفت....

 

ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد.

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

یک چشم

يك چشم هميشه بايد توش اشك باشه وگرنه مي سوزه يك دل
 
 هميشه بايد توش شادي باشه وگرنه مي شكنه يك لب بايد
 
هميشه
 
 روش خنده باشه وگرنه زود پير مي شه يك پرنده هميشه بايد
 
 عشق
 
پرواز داشته باشه وگرنه اسير مي شه

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

من از مردن نمی ترسم

 

من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم


که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم


من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره


هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم


می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم


زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن


ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا


به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا


کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره


یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره


به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره


می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره

 

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

همه میگن تو منو دوست نداری

همه میگن تو منو دوست نداری

 

همشون پشت سر تو بد میگن

 

نمی دونن تو از آسمون میای

 

خودشون اهل یه دنیای دیگن

 

همه میگن ارثش تو بامنی

 

توی قلب تویکم جا ندارم

 

روی اسم تو باید خط بکشم

 

برمو چشماتو تنها بزارم

 

نمیدونن تو بهونه ی منی

 

نمیدونن  تو از آسمون میای

 

نمیدونن که تو دل نمیشکنی

 

تو رو با خیلیا دیدن همشون

 

همه میگن بی وفایی میکنی

 

به منم میگن داری محبتو

 

از چشمای اون گدایی میکنی

 

اونا از چشمای تو بیخبرن

 

نمیدونن که نگات نفس داره

 

اونا غافلن که چشم روشنت

 

توی نور ماه نقره دست داره

 

همه میخوان  که ازت دست بکشم

 

همشون بهم میگن دیوونه ای

 

نمی دونن تو بهونه ی منی

 

معنی شعرهای عاشقونه ای

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

معراج فنا

 

 

در کوی محبت به وفایی نرسیدیم

رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم

هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت

چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز

 
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم

 
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات

 
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم

 
بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز

 
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه

 رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

تولدم مبارک

سلام خوبید ۲ روز دیگه یعنی ۵/۸ تولدم ۲۱ سال

تمام میشه میشم ۲۲ خیلی خوشحالم

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارك ... خوش اومدي ستاره


اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره

 
شمعا رو روشن كن و ... به جام دو تا رو فوت كن


نميشه پيشت باشم ... فقط برام سكوت كن


تولد سال بعد ... خودم رو مي رسونم


هر چي تولد باشه ... ديگه پيشت ميمونم


گونه هاي نازتو ... با عطر ياس ميبوسم


چي كار كنم كه دورم ... اينور اقيانوسم


خواستم بيام كنارت ... اما اونا نذاشتن


چون از تولد تو ... انگار خبر نداشتن


اون كيك رويائيتو ... ببر با دست نازت


واسه همه بخونو ... برو سراغ سازت


تو دل مثل دريات ... هزار تا آرزو كن


با من عاشق از دور ... بخون و گفتگو كن


تو اين روز تولد ... عيده تو ماه و مريخ


اين روز خوب ميمونه ... هميشه توي تاريخ


ميان براي تبريك ... تموم سياره ها


امروز چراغونيه ... تو همه قصه ها


دريا به احترامت ... امروز و طوفاني نيست


مسافرا زود ميان ... جاده ها طولاني نيست


يك سبد عشق آوردي ... از اسموناي دور


چه اسمي روت گذاشتن ... پر از شكوه و غرور


زاده فصل پائيز ... ساكت ولي بيقرار


كه خيلي زود رسيده ... به قله افتخار


درسته كه بهار نيست ... درسته كه پائيزه


هيچ برگي اما امروز ... از عشقت نميريزه


بادكنكاي رنگي ... شمع و گل و فشفشه


الهي زنده باشي ... تا آخر هميشه


اشكامو پاك ميكنم ... ميگن شگون نداره


ولي من از تو دورم ... چي كار كنم ستاره


تنها توي اتاقم ... با رز و شمع و ميخك


به عكس نازت ميگم ... تولدت مبارك


ميخوام كنارت باشم ... گونه هاتو ببوسم


گناه من چيه كه ... اينور اقيانوسم


كاش من و تو يه روزي ... مرزا رو برمي داشتيم


به جاش رزاي قرمز ... روي زمين مي كاشتيم


ميشينم و ميشمرم ... بازم ستاره هارو


به جون اين تولد ... قسم ميدم خدارو


كه سال ديگه امروز ... نشسته باشي پيشم


تولدت مبارك ... دارم ديوونه ميشم


هديه يلداي تو ... فقط همين ترانس


بدون برات ميميره ... گريه هاش عاشقانه س


تولدت پر از گل ... پر از شمعهاي روشن


كاش كه تو اين جشن پاك ... يه كم كني ياد من


تولدت پر نور ... خوش اومدي ستاره


اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره ...

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

عید سعید فطر مبارک

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

به چشمانت که رنگ آب درياست

به چشمانت که رنگ آب درياست

به آن نازي که در چشم تو پيداست

به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست

به رخسارت که چون مهتاب زيباست

به گلهاي بهار عشق و مستي

به قرآني که آن را ميپرستي

قسم اي نازنين تا زنده هستم

تو را من دوست دارم ميپرستم 

درون کلبه تاريک و تارم

تويي تنها چراغ روزگارم

کبوترهاي شعرم تير خوردند

نميبيني که عمري بي قرارم

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 

 
  X close

به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم





اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


عسل
راز گل سرخ
پسر بد
best
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شعرو احساس
رامین
ایمان

 

 

<#blogtitle#>
X close





<#ArchiveItems#>


<#links#>


<#persianstat#>

="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM

بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره
وقتی که بارون می باره حس میکنم پیش منی
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
ابرها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان