گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
نویسنده: دختر ی از جنوب
آخرای دوست نخواهی پرسید که دل ازدوریت چه کشید سوخت در آتش وخاکستر شد وعده های توبه دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شد و برخاک چکید آن همه عهد فراموشت شد چشم من روشن و روی تو سپید جان به لب آمده درظلمت غم کی به دادم رسی، ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید
نویسنده: دختر ی از جنوب
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد.
نویسنده: دختر ی از جنوب
![]()


نویسنده: دختر ی از جنوب
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
هراس از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره
نویسنده: دختر ی از جنوب
همه میگن تو منو دوست نداری همشون پشت سر تو بد میگن نمی دونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن همه میگن ارثش تو بامنی توی قلب تویکم جا ندارم روی اسم تو باید خط بکشم برمو چشماتو تنها بزارم نمیدونن تو بهونه ی منی نمیدونن تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی تو رو با خیلیا دیدن همشون همه میگن بی وفایی میکنی به منم میگن داری محبتو از چشمای اون گدایی میکنی اونا از چشمای تو بیخبرن نمیدونن که نگات نفس داره اونا غافلن که چشم روشنت توی نور ماه نقره دست داره همه میخوان که ازت دست بکشم همشون بهم میگن دیوونه ای نمی دونن تو بهونه ی منی معنی شعرهای عاشقونه ای
نویسنده: دختر ی از جنوب
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم
هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم
با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم
بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم
رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم
نویسنده: دختر ی از جنوب
نویسنده: دختر ی از جنوب
تولدت مبارك ... خوش اومدي ستاره
اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره
شمعا رو روشن كن و ... به جام دو تا رو فوت كن
نميشه پيشت باشم ... فقط برام سكوت كن
تولد سال بعد ... خودم رو مي رسونم
هر چي تولد باشه ... ديگه پيشت ميمونم
گونه هاي نازتو ... با عطر ياس ميبوسم
چي كار كنم كه دورم ... اينور اقيانوسم
خواستم بيام كنارت ... اما اونا نذاشتن
چون از تولد تو ... انگار خبر نداشتن
اون كيك رويائيتو ... ببر با دست نازت
واسه همه بخونو ... برو سراغ سازت
تو دل مثل دريات ... هزار تا آرزو كن
با من عاشق از دور ... بخون و گفتگو كن
تو اين روز تولد ... عيده تو ماه و مريخ
اين روز خوب ميمونه ... هميشه توي تاريخ
ميان براي تبريك ... تموم سياره ها
امروز چراغونيه ... تو همه قصه ها
دريا به احترامت ... امروز و طوفاني نيست
مسافرا زود ميان ... جاده ها طولاني نيست
يك سبد عشق آوردي ... از اسموناي دور
چه اسمي روت گذاشتن ... پر از شكوه و غرور
زاده فصل پائيز ... ساكت ولي بيقرار
كه خيلي زود رسيده ... به قله افتخار
درسته كه بهار نيست ... درسته كه پائيزه
هيچ برگي اما امروز ... از عشقت نميريزه
بادكنكاي رنگي ... شمع و گل و فشفشه
الهي زنده باشي ... تا آخر هميشه
اشكامو پاك ميكنم ... ميگن شگون نداره
ولي من از تو دورم ... چي كار كنم ستاره
تنها توي اتاقم ... با رز و شمع و ميخك
به عكس نازت ميگم ... تولدت مبارك
ميخوام كنارت باشم ... گونه هاتو ببوسم
گناه من چيه كه ... اينور اقيانوسم
كاش من و تو يه روزي ... مرزا رو برمي داشتيم
به جاش رزاي قرمز ... روي زمين مي كاشتيم
ميشينم و ميشمرم ... بازم ستاره هارو
به جون اين تولد ... قسم ميدم خدارو
كه سال ديگه امروز ... نشسته باشي پيشم
تولدت مبارك ... دارم ديوونه ميشم
هديه يلداي تو ... فقط همين ترانس
بدون برات ميميره ... گريه هاش عاشقانه س
تولدت پر از گل ... پر از شمعهاي روشن
كاش كه تو اين جشن پاك ... يه كم كني ياد من
تولدت پر نور ... خوش اومدي ستاره
اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره ...
نویسنده: دختر ی از جنوب
نویسنده: دختر ی از جنوب
به چشمانت که رنگ آب درياست به آن نازي که در چشم تو پيداست به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست به رخسارت که چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار عشق و مستي به قرآني که آن را ميپرستي قسم اي نازنين تا زنده هستم تو را من دوست دارم ميپرستم درون کلبه تاريک و تارم تويي تنها چراغ روزگارم کبوترهاي شعرم تير خوردند نميبيني که عمري بي قرارم
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||