مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري روبه روم نشستي اما از غريبي كم نداري تو رو به رويه من نشستي تويه چشم تو ستاره از صداي تو شنيدم كه ديگه دوستم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري حالا رو به روم نشستي حرف تو فقط جدايي تو قسم نخورده بودي كه يه دنيا بي وفايي تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره مگه قول نداده بودی دستت دستمو بگیره
نویسنده: دختر ی از جنوب
خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي @@@@@ آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی امدن دوباره ی تو ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟ آسمون میگه: انتظار دیدن تو
نویسنده: دختر ی از جنوب
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت :سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه زوحشت افسرد لیکن آن خار در آن دست خلید وگل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به گل گفت: سلام
نویسنده: دختر ی از جنوب
فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو &&&&&&&&&&& فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته
نویسنده: دختر ی از جنوب
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||