يا رب مرا ياری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشين وز خنده های دلنشين
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش سیری ويران ز دست ديگری
از رشک آزارش دهم وز یصه بيمارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابک تر از پروانه ای
رقصم بر بيگانه ای وز خويش بيزارش کنم
گيسوی خود افشان کنم چشمان خود گريان کنم
با گونه گون سوگندها بار دگر يارش کنم
جون يار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا اين دل ديوانه را راضی ز آزارش کنم
نویسنده: دختر ی از جنوب
بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم من نيستم چون ديگران بازيگر بازيگران
با جون و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
نویسنده: دختر ی از جنوب
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت
نکنه غصه بخوری من همه جا
باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،
قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه،
ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم ....
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||