تبليغاتX
بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره


 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

گفتم بهت

گفتم بهت که: دنیا، دنیای نامردیه

 

گفتی:بمون برام که عشقا قلابی

 

گفتم که:قلب پاکت ،حیفه برام بسوزه

 

گفتی که:این قلب من یه عمره که می سوزه

 

گفتم :دلت یه دنیاست،دنیای مهربونی

 

گفتی که:عاشقتم،اینو خودت می دونی

 

گفتم:اسیرعشقی،عشقی که بی جوابه

 

گفتی:تو هم اسیر باش،باور بکن ثوابه

 

گفتم بدون برا من،عشق معنی ای نداره

 

گفتی:توعشق من باش،انگار دیگه بهاره

 

گفتم که:طعم عشقو، از بد کسی چشیدی

 

گفتی:در اشتباهی،تو عاشقی ندیدی

 

گفتم:بروکه عشقت،لایق من نمی شه

 

گفتی که:تنها توی،برای من همیشه

 

گفتم:بدون که این قدر،من ارزشی ندارم

 

گفتی که:این ارزشو، بالای سرم میذارم

 

گفتم که:ای جوونک،تو خیلی خیلی مستی

 

گفتی:توی عشق من،که جام من تو هستی

 

گفتم:که حرفای تو،وجودمو سوزونده

 

گفتی که:دیگه اشکی،برای من نمونده

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

ای زندگی

اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟ تاكى عذاب؟

 

 

 اى لحظه ها من از شما سر خورده ام تركم كنيد.

 

 

 اى روز و شب من آدمى دل مرده ام تركم كنيد.

 

 

من تا گلو در حسرتم افسرده ام تركم كنيد.

 

 

از وحشت فرداى خود آزرده ام تركم كنيد.تركم كنيد

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

خداوندا

 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

زندگی شاخه گلی

 

زندگی شاپرک است خفته بر بال نسیم


می پرد تا گل صبح از شب شهر قدیم
 
زندگی شاخ گلی است از کویری زده سر


عطر جان می بخشد تاکه گردد پرپر
 
زندگی چلچله ای است گرم کوچیدن مرگ


دفتر خوانده شده روز وشب برگ برگ
 
زندگی عاطفه ایست گرم توفنده وپاک


خنده نازک گلی به کرم ورزک برگ
 
زندگی منظره ای در گذرگاه نظر


بسترگل شدن گل ناچیز بشر 
 
زندگی مشغله ای است در تکاپوی زمان


فصل کشتن بهار درویدن به خزان

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

تمام هستی ام نیلوفری بود

 

 روی گونه تابیدی و رفتی / مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود / تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحرگاه / شبی همپای پیچکها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آن وقت / تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم / دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیدایی ام را / به چشم خویش فهمیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق / ببین با سرنوشت من چه ها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را / میان یاد پیچیدی و رفتی

تو را به جان گل سوگند دادم / فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من / تو مثل غنچه خندیدی و رفتی

تمام بغضهایم مثل یک رنج / شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن / به جای غصه ترسیدی و رفتی

کنار من نشستی تا سپیده / ولی چشمان تو جای دگر بود

و من می دانم آن شب تا سحرگاه / نگارت را پرستیدی و رفتی

جنون در امتداد کوچه عشق / مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرین بن بست این راه / مرا دیوانه نامیدی و رفتی

کنار دیدگانت چشمه ای بود / و من در پای چشمه تشنه ماندم

تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست / ز آب چشمه نوشیدی و رفتی

شبی گفتی نداری دوست من را / نمی دانی که من آن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمی که آن را / به زیبایی پسندیدی و رفتی

هوای آسمان دیده ابریست / پر از تنهایی نمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری / دل من را کشاندی و رفتی

پریشان کردی و شیدا نمودی / تمام جاده های شعر من را

رها کردی شکستی خرد گشتم / تو پایان مرا دیدی و رفتی

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

دست به سرت کردم

دست به سرت کردم و رفتی که دیوونه شی

 

رفتی که با درد خودت رفیق و همخونه شی

 

جون به لبت کردم و گیج و پریشون شدی

 

در به درم  موندی و گریون  و حیرون شدی

 

@@@@

 

گفته بودم نازنکن  این همه با آب و تاب

 

گفته بودم زندگی  داره حساب و کتاب

 

گفته بودم که آخر قصه  پشیمون می شی

 

بین زمین و هوا چرخه گردون  می شی

 

@@@@

 

دل بود و دلدادگیش باهمه سادگیش

 

هر کی بود و هر چی بود میره پی زندگیش

 

اگه یه روزی پای تو از همه غافل شدم

 

با همه دیوونگی یک دفعه عاقل شدم

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 

 
  X close

به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم





اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


عسل
راز گل سرخ
پسر بد
best
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شعرو احساس
رامین
ایمان

 

 

<#blogtitle#>
X close





<#ArchiveItems#>


<#links#>


<#persianstat#>

="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM

بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره
وقتی که بارون می باره حس میکنم پیش منی
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
ابرها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان