تبليغاتX
بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره


 

فلک نصیبمون شد

چرخ و فلک مي خواستيم،


فلک نصيبمون شد

 

-ساده , ساده بوديم


کلک نصيبمون شد


دنباله يک حقيقت


تو آينه ها مي گشتيم


اما تو قاب گريه


ترک نصيبمون شد


قصه کهنه دروغ بود


منو ما بچگي کرديم


که به جاي قصه خوندن


قصه رو زندگي کرديم


حالا تو قحطي رويا


اجاق ترانه سرده


کسي رو بخار شيشه


دل رو نقاشي نکرده


کن قصه گو کتاب رو وا

 
اسم آخر رو صدا کن


سايه ئ بلند خواب رو


از ترانه ها جدا کن


از سر سطر ستاره


بنويس تا راه چاره


بنويس که دل براي


حرف تازه بي قراره


آسمونه قصه مونو

 

بنويس با رنگ آبي

 

عشقو با رنگ ترانه

 

شبو با رنگ خرابي

 

فصل آخر کتابو


پر کن از عطر علاقه


تا ديگه براي ريشه


تيشه دست نگيره , ساقه


قصه کهنه دروغ بود


منو ما بچگي کرديم


که به جاي قصه خوندن


قصه رو زندگی کردیم

 

 

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

آدم

نامت چه بود؟ آدم

 


فرزند؟ بنویس اولین یتیم خلقت

 


محل تولد؟ بهشت پاک

 


اينك محل سكونت؟ زمین خاک

 


آن چيست بر گرده نهادي؟ امانت است



قدت؟ روزی چنان بلند است که همسایه خدا ، اینکه به قدر

 

سايه بختم به روي خاك

 


اعضاء خانواده؟

 


حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك

 


روز تولدت؟ روز جمعه ، به گمانم روز عشق

 


رنگت؟ اینکه فقط ، سیاه ز شرم چنان گناه

 


چشمت؟ رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

 


وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،

 

 

نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاک

 


جنست ؟ نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا

 


شغلت ؟ در كار كشت اميدم

 


شاكي تو ؟خدا



نام وكيل ؟ آن هم خدا

 


جرمت؟ يك سيب از درخت وسوسه

 


تنها همين ؟ همین



حكمت؟ تبعيد در زمين

 


همدست در گناه؟ حوای آشنا

 


ترسيده اي؟  کمی

 


ز چه؟ که شوم اسر خاک

 


آيا كسي به ملاقاتت آمده؟ بلی



كه؟  گاهی فقط خدا


داري گلايه اي؟ دیگر گلایه نه...ولی

 


ولي چه ؟ حکمت چنین آن هم یک گناه

 


دلتنگ گشته اي ؟ زیاد

 


براي كه؟تنها خدا

 

آورده اي سند؟بلی


چه ؟ دو قطره اشک

 

داري تو ضامني؟ بلی


چه كسي ؟ تنها کسم خدا

 

در آ خرين دفاع؟ می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

 

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

عیب از خودمان نیست

هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم
 
 
تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم
 
 
گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است
 
 
هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم
 
 
يادت نرفته است عزيزم، كه اگر درد سري هست
 
 
از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم
 
 
ديگر همه را گردن اين قسمت و تـقدير نينداز
 
 
تـقدير كدام است؟ ببين، ما خود مسئله داريم
 
 
عيب از خودمان نيست؟ كه تا پاي قراري به ميان است
 
 
هي صحبت كمبود زمان مي شود و مشغله داريم
 
 
انگار محال است كه ما قسمت يك پنجره باشيم
 
 
حالا كه به اندازهء پرواز و قفس فاصله داريم

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

بی خیال حرف مردم شو

توی پس کوچه ی چشمات دل من گم شده باز


دنبال عشقم می گردم دنبال یه سروناز


دنبال یه راهه دررو ، از قمار عشق تو


ولی نه ، دلم میگه این یکی رو حتما بباز


نازنین از تو قفس دلم برات پر میکشه


دنبالت میام به هر جا ، تا به هر جا که بشه


نمی خوام تو رو ببینه غیر من ، حتی یه گل


میگم ای وای نکنه ، نکنه که اون عاشقشه


بیا بریم از این دیار ، بیا بریم تنهام نذار


بیا بسازیم قصر عشقی واسه هم پروانه وار


بیا که من منتظرم ، بدون تو دربدرم


بیخیال حرف مردم شو ، بیا بشیم دو یار


ناز و ادات قشنگترین درد و غمای عالمه


آخرش هُرم چشات ، آتیش به جونم میزنه


چقدَر فرار کنم از دو چشای اطلسی


عزیزم ناز نگات بسته به این جون منه

 

بیا بریم از این دیار ، بیا بریم تنهام نذار


بیا بسازیم قصر عشقی واسه هم پروانه وار


بیا که من منتظرم بدون تو دربدرم

بیخیال حرف مردم شو ، بیا بشیم دو یار
...

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 



 

ای کاش

در صاعقه خشم نمایان شده بودی

 

ای کاش همان لحظه پشیمان شده بودی

 

یک باغ پر از عاطفه در خاطره ها مون

 

مجذوب گل خسته گلدان شده بودی

 

می خواستم از قله خورشید بگویی

 

وقتی که اسیر شب زنداد شده بودی

 

آن روز تو را پشت همان پنجره دیدم

 

افسوس چرا یک شبه ویران شده بودی

 

باشوق بهار آمده بودم و دیدمت اما

 

سیلی زده  دست زمستان شده بودی

 

صد خرقه عوض کردی و رسودی نگرفتی

 

ای کاش که یک بار مسلمان شده بودی

 نویسنده: دختر ی از جنوب

 



 

 

 

 

 
  X close

به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم





اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


عسل
راز گل سرخ
پسر بد
best
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شعرو احساس
رامین
ایمان

 

 

<#blogtitle#>
X close





<#ArchiveItems#>


<#links#>


<#persianstat#>

="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM

بارون ودوست دارم هنوز چون تورویادم میاره
وقتی که بارون می باره حس میکنم پیش منی
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به خاطر علاقه که به باران دارم نام وبلاگم رو به این نام می زارم

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
ابرها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان