گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتی که می بوسم تو را،گفتم تمنا می کنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم گفتی چه می بینی بگو در چشم چون آئینه ام گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم گفتم زتو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم. 
نویسنده: دختر ی از جنوب
بي تو طوفان زده ي دشت جنونم ،صيد افتاده به خونم
تو چنان مي گذري غافل از اندوه درونم ؟
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي
بي من از شهر سفر کردي و رفتي
قطره اي اشک درخشيد به چشمان سياهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم !
تو نديدي ٬نگهت هيچ نيفتاد به راهي که گذشتي
چون در خانه ببستم ،دگر از پاي نشستم
گوئيا زلزله آمد،گوئيا خانه فرو ريخت سر من
بي تو من در همه شهر غريبم ،بي تو کس نشنود از
اين دل بشکسته صدايي
بر نخيزد دگر از مرغک پر بسته نوايي،تو همه بود ونبودی
تو همه شعر و سرودي،چه گريزي زبر من ٬که زکويت نگریزم
گر بميرم زغم دل،به تو هر گز نستيزم
من و يک لحظه جدايي ؟
نتوانم . . . . نتوانم
بي تو من زنده بمانم
نویسنده: دختر ی از جنوب
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! 
نویسنده: دختر ی از جنوب
به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامت
به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامت
نویسنده: دختر ی از جنوب
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
مریم حیدرزاده![]()
نویسنده: دختر ی از جنوب
يه دنيا تشنگی تو عمق چشمامه
ببين امشب قصاص از اشك می گيرم
ببين می مونم امشب تا سحر يا نه
دوباره مثل هر شب ساده می ميرم
يه بغض مرده رو لبهام ماسيده
نميشه اسمتو آروم بشمارم
ببين از بس دلم با خاك خوابيده
شبيه مرده های زير آوارم
كجا بايد تو رو پيدا كنم امشب
كدوم سقفه كه مال هردومون باشه
نمی بينی چقدر از هم جدا مونديم
كدوم روزه كه تو آغوش شب جاشه
بيا دستامو از اين فاصله بردار
بذار باور كنم احساس بارونو
هميشه بايد از آخر كسی باشه
که لمسش تر کنه چشم پشیمونو...
نویسنده: دختر ی از جنوب
اما پاهام نيومد
پامو بردم ولي حيف
دلم باهام نيومد
ديدم ولي دل من
با رفتنم شکسته
فکر کرده بر مي گردم
باز منتظر نشسته
فکر کرده بر مي گردم
باز منتظر نشسته
گفتم دل ديوونه
کي قدرتو مي دونه
وقتي نباشي باز هم
کي منتظر مي مونه
براي موندن من
ديگه نمونده جايي
مي خوام بخونم اما
واسم نمونده نايي
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||