كلاغ قصه من – عشق- در ته شب ماند
نپرس بعد شكستن چرا صدا نرسيد سكوت اگرچه صدا بود، تا شما نرسيد دلم شبيه خودش بود –يك غريبه لال- كه آشناي شما شد به عاشقانه رسيد و موج آبي چشم تو اتفاق افتاد دلم – غريق تو- كارش به دست و پا...نرسيد چقدر توي خودش ابر ربخت، باران شد چقدر جاده شد اما به هيچ جا نرسيد هزار مرتبه من «تو» شدم تو اما ...نه دريغ از آن همه «من» كه به «تو» به «ما» نرسيد سلام نقطه پايان آشنايي بود چه خوب مي شد از اول به انتها نرسيد كلاغ قصه من – عشق- در ته شب ماند به خانه اش، به سپيده، به روشنا نرسيد
نویسنده: دختر ی از جنوب
بنويس وقتي تو نيستي انگار چيزي نيست
بنويس خواستنم از جنس گل ابريشمه بنويس پاكي من پاكي نوروشبنمه همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس بنويس قصه زياده ولي كاغذم كمه بنويس نامه نويس بنويس خواستن من شمردني نيست بنويس بنويس دل كه به خاك سپردني نيست بنويس بنويس خسته شدم اونقده خسته كه نگو همه دلتنگي من كه گفتني نيست بنويس بنويس نامه نويس بنويس وقتي تو نيستي انگار چيزي نيست بنويس نامه نويس...
نویسنده: دختر ی از جنوب
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟ گفتا که اشک کوه گفتم از چه می گرید کوه گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند قلب سنگیش آهسته میشکند میجوشد و آرام آرام..... آبشار میشود.....
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||