ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را
نویسنده: دختر ی از جنوب
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی
نویسنده: دختر ی از جنوب
بيچاره اون دلي كه عزيز اون تو باشي
شمشيرُ از رو بستي، چشمات يه كاسه خونه بزن تا هيچ عقده اي تو اون دلت نمونه شمشيرتو ميبوسم، بزن به قلب ساده ام تا ياد من بمونه دل به چه گرگي دادم بيا، تو راحتم كن، خسته شدم بريدم تو بازيِ كلاغ پر، بي پال و پر پريدم بزن تا زخم كاريت، اين دفعه سر واكنه يا بزنه قيدتو، يا فكر حلوا كنه ژست فداكاري رو نگير كه تكراريه زخم تو رو قلب من، بخواي نخواي كاريه نگو بخاطر من مي خواي ازم جدا شي بيچاره اون دلي كه عزيز اون تو باشي من عشق دستگرميتم، دل از همه بريده شدم اسير چنگ يه گرگ بارون ديده تو مسلك و مرامت عشق و وفا، قبيهه آخه به اشك تمساح، اشكهاي تو شبيهه خوب ميدونم يه روزي سراغمو مي گيري نگرد. بدون. بعدِ من از تنهايي مي ميري شمشيرتو نگه دار، نگي طرف عازمه يه روز واسه خودكشي، شمشير برات لازمه شاعر: رضا اُستا
نویسنده: دختر ی از جنوب
| X close | ||
="font-family: Tahoma; text-decoration: none"> Www.Naazanin.coM
| ||